به نام خدا

 

آرین محمودی

 شماره عضویت2325

کلاس پنجم

مرکز2 كرج

 

پشيماني

 

خانواده ای به زيارت امام رضا {ع} مي رفتند. این خانواده از 4 عضو تشکیل شده است.پدر،مادر،برادربزرگ تر و برادرکوچک تر.روزبعد این خانواده با ماشین به طرف مشهد حرکت کردند .وقتی رسیدند،پدر،مادر و برادر کوجک تر خوشحال شدند. اما برادر بزرگه اصلا خوشحال نبود.اونجا اصلا زیارت نمی کرد، با بقیه ی مردم آنجا اصلا مهربان نبود.بالاخره عصبانیت خود را سر یک کبوتر که با کسی کاری  نداشت و مهربان ترین پرنده ی آنجا بود،خالی کرد.او با یک سنگ بزرگ بال پرنده را زخمی کرد.پرنده از شدت درد به زمین افتاد. بعد به برادر بزرگه گفت: امیدوارم زیارتت قبول نباشه،مگه من چه بدی به تو کردم که این بلا رو سرم آووردی ولی برادر بزرگه هیچ چیز نگفت و در رفت. برادر کوچیکه   تا اون پرنده زخمی رو روی زمین دید،به کمک اون رفت.او را در دست گرفت و با باند بال او را ،با کار خود خوب کرد و پرنده به او گفت خدا خیرت بده.2روز بعد آنها بر گشتند به خانه. وقتی همه از ماشین پیاده شدند.برادر کوچیکه احساس کرد همه چیز به او می خندد ولی برادر بزرگه هیچ احساسی نداشت.بعدا که فکر کرد فهمید چه کاری انجام داده است،اشک از چشم هایش جاری شد و غمگین شد.