براي اولين بار كه وارد كانون شدم ، كتابي از قفسه برداشتم و اين شعر را خواندم و خيلي خوشم آمد.

بچه ها برای من دعا کنید

افشین علاء

بچه ها سلام، صبح تان بخیر
حال و روزگارتان که خرم است؟

مثل من خدا نکرده نیستید؟
خنده تان زیاد غصه تان کم است؟

حال من هم ای، اگرچه خوب نیست
شاد می شوم من از صدای تان

با همین دل گرفته باز هم
شعر تازه گفته ام برای تان

بچه ها شما که باصفاترید
از تمام چشمه های پشت کوه

گریه هایتان چقدر بی دریغ
خنده های تان چه قدر باشکوه

بچه ها شما که مثل آفتاب
با نشاط و مهربان و روشنید

مثل ساقه های نازک برنج
رقص می کنید و موج می زنید

بچه ها شما که خوابتان پر است
از خیال های خوب و رنگ رنگ

مثل قهرهای کودکانه پاک
مثل لحظه های آشتی قشنگ...

هر کدام تان که مهربان ترید
از صمیم دل مرا صدا کنید

اسم من که یادتان نرفته است
بچه ها برای من دعا کنید

 

 امروز سوم دي ماه با اين شعر از بچه هاي مركز 2 كه 14 سال مسئول و مربي شان بودم خداحافظي كردم.