روزهای شاد و غمگین
روزهاي شاد و غمگين
يك روز پدر در آشپزخانه كنسرو مدرسه ام را برداشت و به بدشانسي در مدرسه بي خوراكي ماندم
وقتي برگشتم مادرم قرمه سبزي گذاشته بود.
آن شب يك جغد پشت پنجره اتاقم هوهومي كرد...
فردا پدرم از ساندويچي ساندويچ خريد و ناهار را در ساندويچي خورديم.
شب آن روز شامي كباب خورديم. امشب جغد تخم هايش جوجه دراورده بود و پر زرد داشت...
مريم پرتونيا كلاس دوم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يكي بود يكي نبود. يك روز صبح از خواب بيدار شدم به آشپزخانه رفتم و صبحانه حسابي خوردم. با عجله لباس
پوشيدم و به مدرسه رفتم توي مدرسه در مورد كنسرو و خواص هايش بحث كرديم و بعد به آزمايشگاه رفتيم و
روي پر جغد آزمايش كرديم. موقع برگشتن يك جوجه مرده ديدم با دوست هايم بلندش كرديم ودر چاه انداختيمش.
وقتي به خانه رسيدم دلم قورمه سبزي ميخواست و پدرم دلش كنسرو ميخواست كه ديديم شام شامي كباب
داريم. حانيه محمدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ديروز با بلوز زرد يك جامدادي كوچك درست كردم ولي هيچ مدادي توي اون جا نميشد فرداي اون
روز وقتي به مدرسه رفتم معلم سخت گيرم زد تو سرم چون تو جامدادي كوچكم چيزي نبود بهم
گفت تو كه بچه تنبلي هستي زشت هم كه هستي حالاهم كه جامداديت عقب افتاده است در همون موقع يك سوسك طلايي اومد رم سر بچه ي خانوممون نشست بچه اش انقدر نازنازي و
لوسه كه همچين جيغ زدو گريه كرد منم براي خودشيريني اونو كشتم واي يك حالي داد همه
ميگفتن آفرين منم با كفش پاشنه بلندم همچين راه ميرفتم كه انگار اژدها كشتم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزي و روزگاري بود يك دختر كوچكي به نام سادينا به جنگل رفت. در جنگل پرندگان زيادي
را ديد يكي از پرندگان جغد بود با او بازي كرد و بعد از جغد يك كبوبر را ديد كه بالش شكسته بود او
خيلي ناراحت شد سادينا كوچولو بند لباس خود را پاره كرد و به بال كبوتر پيچيد. بعد ناگهان
شكمش به قارقور افتاد زود رفت به خانه وقتي به خانه رسيد صداي جوجه هايش را شنيد و با
جوجه هايش بازي كرد و بعد با عجله به طرف آشپزخانه دويد و به پدر گفت ناهار چه داريم؟ پدر
گفت تو چه دوست داري؟ سادينا گفت قورمه سبزي ميخواهم پدر گفت باشه تا تو از مدرسه
برگردي من برايت قورمه سبزي ميپزم. سادينا از مدرسه آمد و با خواهر و پدرش ناهار قورمه
سبزي خوردند. بعد عمو عباس زنگ زد و سادينا كوچولو را با پدرش براي شام دعوت كرد و براي
سارينا و پدرش شامي كباب و كنسرو ماهي درست كرد. آن روز براي سارينا كوچولو روز خوبي ب
ود... فاطمه نانكلي