چارلی و آسانسور بزرگ شیشهای
جلسهی نقد و بررسی رُمان «چارلی و آسانسور بزرگ شیشهای» با حضور اعضای نوجوان (دخترها) مرکز شماره دو کرج و مربی ادبی کتابخانه (خانوم میرغیاثی) برگزار شد.
در ابتدای این نشست، «نازیلا کریمی» خلاصهای از داستانِ «چارلی و کارخانهی شکلاتسازی» را تعریف میکند و سپس، «مهتاب کریمی» بحث را با بیان خلاصهای از داستانِ «چارلی و آسانسور بزرگ شیشهای» ادامه میدهد. پس از این، هر کدام از اعضای حاضر در جلسه نظر خود را دربارهی شخصیتها، ماجراها و زبان و نثر کتاب میگویند.

«مروارید نوری» میگوید: «وقتیکه داستان را میخواندم فکر میکردم همهچیز واقعیست و هماکنون میتواند در عالم واقع هم رخ بدهد درحالیکه رُمان تخیلیست. این نشاندهندهی قدرت نویسنده است.»
به نظر «نازیلا کریمی» هم یکی از ویژگیهای خوبِ این رُمان تأکید بر گفتوگو است. او میگوید: «نویسنده از توصیف بیش از حد برای معرفی شخصیتها و یا بیان ماجراهای داستان استفاده نمیکند و این نکتهی مثبتیست.»
«شکیبا رفیع» هم میگوید که رُمان را دوست داشته است بااینوجود به نظر او ماجراهایی که در آسانسور میگذرد و سفر با چنین وسیلهای به فضا جالب نبود.
«مریم حاتمیفر» نیز از فصلهایی که در هتل فضایی میگذارد و گفتوگوهای خانوادهی چارلی و ... با آدم فضاییها ناراضیست.
درمجموع بیشتر بچهها از نثر و زبان رمان راضی هستند. همگی توانستهاند بهراحتی کتاب را بخوانند و با آن ارتباط برقرار کنند. کلمههای سخت و دشوار هم در پاورقی معنا شده است. اما دربارهی تصاویر کتاب نظرهای متفاوتی بیان میشود.

«مهتاب کریمی» انتقاد میکند که تصاویر کتاب نسبت به حجم آن کم است و از اینکه تصاویر کتاب صحنههای فیلم «چارلی و کارخانه شکلاتسازی» را تداعی نمیکند خیلی شاکی است. «مهدیه یاری» هم میگوید تصاویر داستان خیلی غیرواقعیست. درحالیکه «مروارید نوری» معتقد است بهتر بود کتاب بدون تصویر ارائه میشد. «نازیلا کریمی» هم با مروارید موافق است و میگوید: تصاویر مانع بزرگی هستند برای خیالپردازی درباره ماجراهای رُمان.
در
کنار بحث کتاب، گریزی هم زده میشود به فیلم «چارلی و کارخانهی
شکلاتسازی» و همچنین دربارهی جلد سوم این رُمان که ماجراهای چارلی در
کاخ سفید است صحبت میشود. «شهرزاد رزاقپپور» میگوید:«بچهها همیشه
آرزوهای عجیب و غریب دارند و بهنظرمن، نویسندهی کتاب و کارگردان فیلم هم
اینطوری بودند و سعی کردهاند آرزوهای خود را در بستر داستان و فیلم
برآورده کنند و این امکان را در اختایار بچهها هم گذاشتهاند.»

در ادامه نیز زندگینامهی «رولد دال» که توسط «مریم عسگرخانی» و «مهدیه یاری» تهیه شده است روخوانی میشود و سایر آثار «رولد دال» که در کتابخانه موجود است برای بچهها معرفی میگردد و هر کدام از بچههای حاضر دربارهی کتابهایی که از «رولد دال» خواندهاند برای دوستان خود صحبت میکنند.
«شهرزاد» دربارهی «بدجنسها» میگوید که آن را نیمکاره رها کرده و همهی کتاب را نخوانده است چونکه موقع خواندن حالش به هم میخورد بس که آقا و خانم یدجنس (شخصیتهای رُمانِ دال) حال به هم زن هستند و کثیف و چرک.

«مهدیه» دربارهی رُمان «ماتیلدا» میگوید و «مریم» هم خلاصهی داستان «تشپ کال» را تعریف میکند. سپس «مروارید» از مجموعه داستان «بانوی من، قمری من» میگوید که برخلاف رمانهای دال دیگر تخیلی نیست. ولی کاش حجم آن کمتر بود. «سپیده سلطانی» نیز دربارهای این کتاب معتقد است که نویسنده در داستانهای «بانوی من، قمری من» به معرفی خودش پرداخته و از احساسات مختلف خود سخن گفته است. او در ادامه خلاصهی داستان «غول بزرگ مهربان» را برای بچههای حاضر در جلسه تعریف میکند.
همچنین، «نازیلا» و «مهتاب» نیز بخشهایی از کتابِ «چارلی و آسانسور بزرگ شیشهای» را به نظر خودشان جالب بود و دوست داشتند برای دوستانِ خود روخوانی میکنند.

در پایان این نشست، رُمان «شرورترین دختر مدرسه» نوشتهی «انید بلایتون» برای جلسهی بعدی نقد و بررسی کتاب انتخاب میشود.